تبلیغات

کد دعای فرج برای وبلاگ

معاد

دین و سلامت روان

پنجشنبه 14 مرداد 1389 03:19 ب.ظ

نویسنده : سجاد لرستانی

یاد معاد؛ اعتقاد به جاودانگی انسان
از جمله آموزه‏ها و تعالیم دینی و سیره معصومان(علیهم‌السلام)، که نقش بسیاری در بهداشت و سلامت روح و روان انسان دارد و عامل مهمی در پیش‏گیری از بسیاری از آسیب‏های روحی و روانی است، یاد معاد و اعتقاد به جاودانگی انسان و اعمال و رفتار او می‏باشد؛ زیرا در همه افراد، میل به بقا و ادامه زندگی کاملا مشهود و محسوس است، و هیچ انسانی از زندگی و ادامه آن نمی‏گریزد و حتی آنان که به انتحار و خودکشی دست می‏زنند، از خود نمی‏گریزند. بلکه خواهان آزادی خویش می‏باشند و چون زندگی کنونی را رنج‏آور و دردخیز می‏انگارند، دست به انتحار و خودکشی می‏زنند تا خود را از رنج برهانند. این میل مشهود، نشانه ادامه زندگی پس از مرگ است، و اگر مرگ پایان زندگی بود، آفرینش چنین حسی (میل به بقا) بیهوده به شمار می‏آمد. آنچه را انسان از طریق فطرت دریافت می‏کند، شرایع آسمانی به طور گسترده به عنوان زندگی اخروی و بازگشت انسان به حیات جاوید مطرح کرده‏اند و چنین اصلی در تمام شرایع، مطرح بوده، و اصولا شریعت الهی بدون اصل «معاد» نمی‏تواند الهی باشد. 0 «معاد» یعنی اینکه انسان از مبدأی نشأت گرفته که سرانجام به همان جا برمی‏گردد. بازگشت به آن مبدأ همان معاد است. همان‏گونه که تحقق هدف باعث کمال، و نبودن هدف موجب نقص و عاطل و باطل بودن آن است، اگر سیره کسی بر اساس اعتقاد به معاد نباشد، باطل خواهد بود. خلاصه آنکه چون هیچ چیز همانند اعتقاد به مبدأ و معاد آموزنده نیست و نیز هیچ انسانی همانند رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) اعتقاد راسخ به مبدأ و معاد ندارد، از این‏رو، هیچ سیره‏ای همانند سیره آن حضرت آموزنده نخواهد بود.
بنابراین، سیره رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بخصوص و سیره ائمّه اطهار(علیهم‌السلام) عموما، که هماهنگ با کل نظام آفرینش به سمت معاد در حرکت است، 0 آموزنده می‏باشد. 0
در آموزه‏های دینی و سیره معصومان:، مسئله معاد یکی از مسائل بارز و چشمگیر است؛ زیرا یاد معاد و سرای جاوید انسان را در این سرای فانی و زودگذر به تلاش و اعمال صالح و توشه آخرت ترغیب و تحریص می‏نماید، به خلاف فرهنگ مادی که در آن یاد مرگ همانند افیونی است که تمام لذت‏های دنیوی را از بین می‏برد و موجب اندوه و افسردگی مضاعف می‏شود.
از این‏رو، اسوه‏های راستین و کامل انسانی یعنی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و ائمّه معصوم(علیهم‌السلام) در همه شئون، متذکر و متوجه عبودیت خود و ربوبیت خدای سبحان بوده‏اند و چون توجه به عبودیت بدون توجه به معاد و هدف آفرینش میسّر نیست، پس توجه مستمر آن حضرات به عبودیت نشانه توجه مستمر به حقیقت معاد و قیامت به عنوان دارالقرار و سرای حیات و جاودانگی است، روایات علوی حقیقت دنیا را دار غرور و دار فنا و دار عبرت معرفی کرده و اقبال به آن را آفت جان آدمی دانسته‏اند و در مقابل، آخرت را به عنوان غایت خلقت، توصیف کرده و انسان را به آن دعوت نموده‏اند




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دیدگاه وهابیون در مورد توحید نظری و عملی و نقد آن

پنجشنبه 14 مرداد 1389 03:08 ب.ظ

نویسنده : فرزاد مومنی

اعتقاد به قدرت مافوق قوانین عادی طبیعت برای یک موجود، اعم از فرشته یا انسان (مثلا پیغمبر یا امام)، شرک است اما اعتقاد به قدرت و تاثیر در حد معمولی و متعارف شرک نیست.
و همچنین اعتقاد به قدرت و تاثیر انسان از دنیا رفته نیز شرک است، زیرا انسان مرده جماد است و از نظر قوانین طبیعی، جماد نه شعور دارد نه قدرت و نه اراده، پس اعتقاد به درک داشتن مرده و سلام کردن به او و تعظیم کردن و احترام کردن او و خواندن و ندا کردن او و چیز خواستن از او شرک است، زیرا مستلزم اعتقاد به نیروی ماوراءالطبیعی برای غیر خداست.
و همچنین اعتقاد به تاثیرات مرموز و نشناخته برای اشیاء، مساله اعتقاد به تاثیر داشتن یک خاک بخصوص در شفای بیماری و یا تاثیر داشتن مکان مخصوص برای استجابت دعا شرک است، زیرا مستلزم اعتقاد به نیروی ماوراءالطبیعی در یک شی ء است، چه هر چه که طبیعی است، شناختنی و آزمودنی و حس کردنی و لمس کردنی است.

علیهذا اعتقاد به مطلق تاثیرات برای اشیاء شرک نیست (آنچنانکه اشاعره پنداشته اند) بلکه اعتقاد به تاثیرات مافوق الطبیعی برای اشیاء شرک است. پس هستی تقسیم می شود به دو بخش: طبیعت و ماورای طبیعت. ماوراءالطبیعه قلمرو اختصاصی خداوند است و طبیعت قلمرو اختصاصی مخلوق او و یا قلمرو مشترک خدا و مخلوقات است. یک سلسله کارها جنبه ماوراءالطبیعی دارد از قبیل احیاء (زنده کردن) و اماته (میراندن)، روزی دادن و امثال اینها و باقی کارهای عادی و معمولی است. کارهای فوق معمولی قلمرو اختصاصی خداست و باقی، قلمرو مخلوقات او. این از جنبه توحید نظری.

اما از جنبه توحید عملی هر نوع توجه معنوی به غیر خداوند یعنی توجهی که از طریق چهره و زبان توجه کننده و چهره و گوش ظاهری شخص مورد توجه، نباشد بلکه توجه کننده بخواهد نوعی رابطه قلبی و معنوی میان خود و طرف مقابل برقرار کند و او را بخواند و متوجه خود سازد و به او توسل جوید و از او اجابت بخواهد همه اینها شرک و پرستش غیر خداست، چون عبادت جز اینها چیزی نیست و عبادت غیر خدا به حکم عقل و ضرورت شرع جایز نیست و مستلزم خروج از اسلام است.
بعلاوه انجام این گونه مراسم، گذشته از اینکه انجام مراسم عملی عبادت است برای غیر خدا و عین اعمالی است که مشرکان برای بتها انجام می دادند، مستلزم اعتقاد به نیروی ماوراءالطبیعی برای شخصیت مورد توجه (پیغمبر یا امام) است.

با توجه به موازین توحیدی، این نظریه از لحاظ توحید ذاتی در حد نظریه اشاعره شرک آلود است و از نظر توحید در خالقیت و فاعلیت، یکی از شرک آمیزترین نظریه هاست.
قبلا در رد نظریه اشاعره گفتیم که اشاعره از اشیاء نفی تاثیر و سببیت کرده اند به حساب اینکه اعتقاد به تاثیر و سببیت اشیاء مستلزم اعتقاد به قطبها و منشاها در مقابل خداست، و گفتیم اشیاء آنگاه به صورت قطبها در مقابل خداوند درمی آیند که در ذات، استقلال داشته باشند.
از اینجا معلوم می شود اشاعره ناآگاهانه نوعی استقلال ذاتی که مستلزم شرک ذاتی است برای اشیاء قائل بوده اند، اما از آن غافل بوده اند و خواسته اند با نفی اثر از اشیاء، توحید در خالقیت را تثبیت نمایند، لهذا در همان حال که شرک در خالقیت را نفی کرده اند، ناآگاهانه نوعی شرک در ذات را تایید کرده اند.

عین این ایراد بر نظریه وهابی مآبان وارد است. اینها نیز ناآگاهانه به نوعی استقلال ذاتی در اشیاء قائل شده اند و از این رو نقش مافوق حد عوامل معمولی داشتن را مستلزم اعتقاد به قطبی و قدرتی در مقابل خدا دانسته اند، غافل از آنکه موجودی که به تمام هویتش وابسته به اراده حق است و هیچ حیثیت مستقل از خود ندارند، تاثیر مافوق الطبیعی او مانند تاثیر طبیعی او پیش از آنکه به خودش مستند باشد، مستند به حق است و او جز مجرایی برای مرور فیض حق به اشیاء نیست.
آیا واسطه فیض وحی و علم بودن جبرئیل و واسطه رزق بودن میکائیل و واسطه قبض ارواح بودن ملک الموت شرک است؟ از نظر توحید در خالقیت این نظریه بدترین انواع شرک است، زیرا به نوعی تقسیم کار میان خالق و مخلوق قائل شده است، کارهای ماوراءالطبیعی را قلمرو اختصاصی خدا و کارهای طبیعی را قلمرو اختصاصی مخلوقات خدا یا قلمرو اشتراکی خدا و مخلوق قرار داده است. قلمرو اختصاصی برای مخلوق قائل شدن عین شرک در فاعلیت است، همچنانکه قلمرو اشتراکی قائل شدن نیز نوعی دیگر از شرک در فاعلیت است.





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مقاله درباره معاد از دیدگاه یهود

پنجشنبه 14 مرداد 1389 03:06 ب.ظ

نویسنده : فرزاد مومنی

دیدگاه متفکران یهودی درباره اندیشه قوم برگزیده (3)دیدگاه یهودیان اصلاحگر درباره برگزیدگى یهودیان اصلاحگر پاره اى از مناسک و مراسم . 1- فصلنامه موعود شماره بیست و دوم، مقاله: قوم یهود از برگزیدگى تا آرشیو دانلود کتاب های مذهبی جاوا برای موبایل - انجمن فروشگاهآثار سازنده عقیده به معاد, 79K, [نها کاربران ثبت نام شده امکان مشاهده لینک ها . دین مبین اسلام در مذهب شیعه و سنی به کرات درباره ی مهدویت توضیحاتی داده است. ماشیح یهود یا منجی از دیدگاه یهود از باورهای مذهبی این دین می باشد که در این .. پنج کتاب از سری مقاله های رحیم پورازغدی که تحت عنوانهای زیر می باشد: دیدگاه امام خمینى (ره) در باره پیروان ادیان نظر ایشان در تقسیم در این مقاله دیدگاه نخست‏بررسى مى‏شود . نجات در ادیان ابراهیمى. یهودیت، . و اگر خداشناس باشند و به معاد اعتقاد داشته باشند و عملى خالص قربة الى الله تحقیق در مورد انواع معادمقاله درباره معاد, مقاله درباره معاد. متن کامل قرآن, متن کامل قرآن . با تعریف معاد و ضرورت آن ، دیدگاه ادیان از جمله یهودیت و مسیحیت در مورد . کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت - دیدگاه فارابی درباره دین و فلسفهفلسفه یهودی. فلسفه قرون وسطی. فلسفه پیشامدرن. فلسفه مدرن. فلسفه تحلیلی پرسش های فراوان درباره دیدگاه های فارابی فارابی چهره ای عجیب است . روشن است که پاسخ تفصیلی به این سوالات، از حوصله و موضوع این مقال خارج و در خور . به عالم، عدم معاد جسمانی و سعادت و تخلّد روحانی محض، که «نتیجه منطقی فلسفه فیض فارابی مقالات مذهبی [آرشیو] - سایت علمی دانشجویان ایرانمشاهده نسخه کامل : مقالات مذهبی دین و عقلانیت؛ بررسی دیدگاه‏های ما وبر برگرفته از تاریخ و تغییرات اجتماعی · بررسی فقهی حق ابتکار با عبداله بن نافع درباره علی(ع) · غدیر، روز یأس کفّار و اکمال دین · معاد در نهج البلاغه معنای خاتمیت · تاریخچة پیدایش قوم یهود را در سرزمین فلسطین · خدا گمراه میکند یعنی چه؟ سازمان تبلیغات اسلامی استان اصفهانخلاصه مقاله:1- مقدمه2- خداشناسی 3- جهان شناسی 4- نبوت 5- معاد . خلاصه مقاله:در این مبحث به طور خلاصه، دیدگاه کلی یهود درباره خدا، صفات و برخی اسامی منسوب MOUOOD.ORG - مهدویت از دیدگاه دین پژوهان واسلام شناسان غربی(1)]همچنین مراجعه کنید به : پادشاهی ، مقاله ای در باره ی پادشاهی در سرزمین مدیترانه ی . این آیات ، دیدگاه رنج مسیح را مطرح می کنند که در مسیحا باوری یهود کاملاً به عیسی مسیح می داند، در نتیجه مفهومی معاد شناختی به این عبارت می بخشد. رستگاری - شفاعت از دیدگاه قرآن کریمدر این مقاله نخست به تعریف لغوی معانی شفاعت در قرآن کریم می پردازیم . از دیدگاه قرآن یهود درباره احبار و بزرگان خود به حدی پیش رفتند که دچار شرک شدند: تلقی ما از این آیات شاید به نظر برسد که این شفاعت که درباره معاد مطرح شده تنها مهدویت از دیدگاه دین‏پژوهان و اسلام‏شنان غربى(1)--ترجمه بهروز دو مقاله‏ى بعدى به مسیحا باورى در سنت‏یهود و [مهدویت در] اسلام مى‏پردازند . همچنین مراجعه کنید به: پادشاهى، مقاله‏اى در باره‏ى پادشاهى در سرزمین . اشاره به عیسى مسیح مى‏داند، در نتیجه مفهومى معاد شناختى به این عبارت مى‏بخشد . -




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تفاوت معاد و رجعت در اسلام با تناسخ در آیین هندو

پنجشنبه 14 مرداد 1389 03:04 ب.ظ

نویسنده : فرزاد مومنی

تفاوت معاد و رجعت در اسلام با تناسخ در آیین هندو

قسمت اول

حقیقت معاد این است که، روح پس از مفارقت از بدن -به مسیت الهى - بار دیگر به همان بدنى که با آن زندگى مى کرد، باز مى گرددتا پاداش و کیف اعمال دنیوى خود را در سراى دیگر ببیند. برخى، مانند پیروان آین هندو معاد مطرح شده در شرایع آسمانى را منکرند ولى مسئله پاداش و کیفر اعمال را پذیرفته و آن را از طریق «تناسخ » توجیه مى کنند. اینان مدعیند که، روح ازطریق تعلق گرفتن به «جنین » و طى مراحل رشد آن، بار دیگر به این دنیا باز مى گردد و دورانهاى کودکى و نوجوانى و پیرى را طى مى کند، منتها کسانى که در زندگى گذشته نیکوکار بوده، زندگى شیرین،و تبهکاران پیشین نیز زندگى ناگوارى خواهند داشت. عقیده به تناسخ، که در طول تاریخ همواره پیروانى داشته است، یکى از اصول آئین هندو به شمار مى رود. باید توجه داشت چنانچه نفوس بشرى به صورت همگانى و همیشگى راه تناسخ را بپیمایند،دیگر مجالى براى معاد نخواهد بود. در حالیکه با توجه به دلایلى عقلى و نقلى معاد،اعتقاد به آن ضرورى است، و در حقیقت باید گفت که قائلان به تناسخ چون نتوانسته اند معاد را به صورت صحیح آن تصویر کنند، تناسخ را جایگزین آن کرده اند.

مفهوم تناسخ

تناسخ از ریشه «نسخ» گرفته شده و از کلمات اهل لغت درباره این واژه، چنین بر می آید که از آن، دو خصوصیت استفاده می شود:
1ـ تحول و انتقال.
2ـ تعاقب دو پدیده که یکی جانشین دیگری گردد.
در آنجا که حکمی در شریعت به وسیله حکم دیگر برطرف شود، لفظ «نسخ» به کار می برند، و هر دو ویژگی به روشنی در آن موجود است، ولی آنجا که این لفظ در مسائل کلامی مانند «تناسخ» به کار می رود تنها به ویژگی اول اکتفا می شود، ویژگی دوم مورد نظر قرار نمی گیرد. مثلا خواهیم گفت: «تناسخ» این است که روحی از بدنی به بدن دیگر منتقل شود، در این جا تحول و انتقال هست ولی حالت تعاقب، که یکی پشت سر دیگری در آید، وجود ندارد.

انواع تحول ها و نقلها

1ـ انتقال نفس انسانی از این جهان به سرای دیگر.
2ـ انتقال نفس در سایه حرکت جوهری، از مرتبه قوه به مرتبه کمال، همان طور که جریان، در نفس نوزاد چنین است، زیرا نفس نوزاد از نظر کمالات کاملا به صورت قوه و زمینه است، ولی به تدریج به حد کمال می رسد.
3ـ انتقال نفس پس از مرگ به جسمی از اجسام مانند سلول نباتی و یا نطفه حیوان و یا جنین انسان، و به دیگر سخن: آنگاه که انسان می میرد، روح او به جای انتقال به نشأه دیگر، باز به این جهان باز می گردد، و در این بازگشت نفس برای خود بدنی لازم دارد، که با آن به زندگی مادی خود ادامه دهد، این بدن که ما از آن به جسم تعبیر آوردیم گاهی نبات است، و گاهی حیوان است، و گاهی انسان، و در حقیقت روح انسان پس از آن همه تکامل، تنزل یابد و به نبات یا حیوان و یا جنین انسانی تعلق گیرد، و بار دیگر زندگی را از نو شروع کند، واقعیت مثل معروف «روز نو و روزی از نو» تجسم پیدا می کند، این همان تناسخ است که در فلسفه اسلامی و قبلا در فلسفه یونان، بلکه در مجامع فکری بشر مطرح بوده است و غالبا کسانی که تجزیه و تحلیل درستی از معاد نداشتند به این اصل پناه می بردند، گوئی اصل تناسخ جبران کننده مزایای معاد است و بازگشت انسان به این دنیا، و تعلق نفس به بدن مادی، گاهی برای دریافت پاداش، و با برای کیفر بینی است، مثلا کسانی که در زندگی دیرینه خود درست کار و پاکدامن بوده اند بار دیگر که به این جهان باز می گردند و از زندگی بسیار مرفه و دور از غم و ناراحتی (به عنوان پاداش) برخوردار می شوند، در حالی که آن گروه که در زندگی پیشین خود تجاوزکار و ستمگر بوده اند برای کیفر، به زندگی پست تر باز می گردند ـ تو گوئی ـ اگر امروز گروهی را مرفه و گروه دیگری را گرسنه و برهنه می بینیم این به خاطر نتیجه اعمال پیشین آنها است که به این صورت تجلی می کند و هرگز تقصیری متوجه فرد یا جامعه نیست.
اعتقاد به تناسخ به این شکل، می تواند اهرمی محکم در دست جهانخواران باشد که عزت و رفاه خود را معلول پارسائی دوران دیرینه، و بدبختی و بخت برگشتگی بیچارگان را نتیجه زشتکاریهای آنان در زندگیهای قبلی قلمداد کنند و از این طریق، بر دیگ خشم فروزان و جوشان توده ها که پیوسته خواستار انقلاب و پرخاشگری بر ضد مرفهان و مستکبران می باشند، آب سرد بریزند و همه را خاموش نمایند. اگر مارکسیسم می گوید «دین افیون ملتها است» باید چنین اندیشه های دینی را افیون ملتها بداند و آن را در خدمت مستکبران و غارتگران بیاندیشد، نه آئینهای منزه از این خرافات را، و شاید به خاطر این انگیزه بوده است که اندیشه تناسخ در سرزمینهائی مانند «هند» رشد نموده که از نظر بدبختی و گسترش فاصله طبقاتی وحشت زا و هولناک می باشد. به طور مسلم صاحبان زر و زور برای توجیه کارهای خود، و برای فرو نشاندن خشم ملتهای گرسنه و برهنه به چنین اصلی پناه می بردند، و رفاه خود و سیه روزی همسایه دیوار به دیوار را از این طریق توجیه می نمودند، تا آن هندی بیچاره به جای فکر در انقلاب، بر زندگی قبلی خود تاسف ورزد، و با خود بگوید چرا من در هزاران سال پیشین در این جهان که زندگی می کردم چنین و چنان کرده ام که اکنون دامنگیرم شده است، ولی خوشا به حال آن خواجگان که هم اکنون میوه نیکوکاری خود را می چینند، بدون آنکه ستمی به کسی بنمایند. یک چنین اصل درست در خدمت ستمگران زورگو بوده است که متأسفانه در سرزمین هند رشد و نمو کرده است.

اقسام تناسخ

اصولا از طرف قائلان به تناسخ سه نظریه مطرح می باشد که عبارتند از:

1ـ تناسخ نامحدود یا مطلق

مقصود از آن این است که نفس همه انسانها، پیوسته در همه زمانها از بدنی به بدن دیگر منتقل می شوند، و برای این انتقال از نظر افراد، و از نظر زمان محدودیتی وجود ندارد، یعنی نفوس تمام انسانها در تمام زمانها به هنگام مرگ، دستخوش انتقال، از بدنی به بدن دیگر می باشند، و اگر معادی هست جز بازگشت به این دنیا آن هم به این صورت، چیز دیگری نیست و چون این انتقال از نظر افراد و از نظر زمان، گسترش کامل دارد از آن به تناسخ نامحدود یا مطلق تعبیر نمودیم. قطب الدین شیرازی در تشریح این قسم چنین می گوید: «گروهی که از نظر تحصیل و آگاهی فلسفی در درجه نازل می باشند به یک چنین تناسخ معتقدند، یعنی پیوسته نفوس از طریق مرگ و از طریق بدنهای گوناگون، خود را نشان می دهند و فساد و نابودی یک بدن مانع از عود ارواح به این جهان نمی باشد». (3)

2ـ تناسخ محدود به شکل نزولی

قائلان به چنین تناسخ معتقدند، انسانهایی که از نظر علم و عمل، و حکمت نظری و عملی، در سطح بالاتری قرار گرفته اند، به هنگام مرگ بار دیگر به این جهان باز نمی گردند بلکه به جهان مجردات و مفارقات (از ماده و آثار آن) می پیوندند و برای بازگشت آنان پس از کمال، به این جهان وجهی نیست. ولی آن گروه که از نظر حکمت عملی و علمی در درجه پائین قرار دارند، و نفس آنان آئینه معقولات نبوده و در مرتبه «تخلیه نفس» از رذائل توفیق کاملی به دست نیاورده اند، برای تکمیل در هر دو قلمرو (نظری و عملی) بار دیگر به این جهان باز می گردند، تا آنجا که از هر دو جنبه به کمال برسند و پس از کمال به عالم نور می پیوندند. در این نوع از تناسخ دو نوع محدودیت وجود دارد یکی محدودیت از نظر افراد زیرا تمام افراد به چنین سرنوشتی دچار نمی گردند و افراد کامل بعد از مرگ به جای بازگشت به دنیا به عالم نور و ابدیت ملحق می شوند، دیگری از نظر زمان یعنی حتی آن افرادی که برای تکمیل به این جهان باز گردانده می شوند، هرگز در این مسیر پیوسته نمی مانند، بلکه روزی که نقصان های علمی و عملی خود را بر طرف کردند بسان انسانهای کامل قفس را شکسته و به عالم نور می پیوندند.

3ـ تناسخ محدود به صورت صعودی

این نظریه بر دو پایه استوار است:
1ـ از میان تمام اجسام، نبات آمادگی و استعداد بشری برای دریافت فیض (حیات) دارد.
2ـ مزاج انسانی برای دریافت حیات برتر، بیش از نبات شایستگی دارد، او شایسته دریافت حیاتی است که مراتب نباتی و حیوانی را پشت سر گذاشته باشد.
به خاطر حفظ این دو اصل، (آمادگی بیشتر در نبات، و شایستگی بیشتر در انسان) فیض الهی که همان حیات و نفس است، نخست به نبات تعلق می گیرد، و پس از سیر تکاملی خود به مرتبه نزدیک به حیوان، در «نخل» ظاهر می شود، آنگاه به عالم جانوران گام می نهد، و پس از تکامل و وصول به مرتبه میمون با یک جهش به انسان تعلق می گیرد و به حرکت استکمالی خود ادامه می دهد تا از نازلترین درجه به مرتبه کمال نائل گردد.

تناسخ و معاد

دقت در اقسام سه گانه تناسخ این مطلب را به ثبوت می رساند که اعتقاد به تناسخ مطلق صد در صد در نقطه مقابل معاد قرار گرفته است و قائلان به تناسخ نامحدود، حتی به عنوان نمونه هم نمی توانند در موردی معتقد به معاد باشند، زیرا انسان در این نظریه پیوسته در حال بازگشت به دنیا است و از نقطه ای که شروع می کند باز به همان نقطه باز می گردد. در حالی که در تناسخ نزولی، تناسخ نه همگانی است و نه همیشگی و گروه کامل از روز نخست دارای معاد می باشند یعنی مرگ آنان سبب می شود که نفوس آنان به عالم نور ملحق گردد، ولی طبقه غیر کامل تا مدتی فاقد معاد می باشند و مرگ آنان مایه باز گشت به این جهان است ولی آنگاه که از نظر علمی و عملی به حد کمال رسیدند، به گروه کاملان ملحق می شوند و قیامت آنان نیز برپا می شود. نظریه سوم کوچکترین منافاتی با معاد ندارد، بلکه خطای آن در تبیین خط تکامل است که آن را به صورت منفصل و جدای از هم تلقی می کند، و نفس را روزی در عالم نبات محبوس کرده، سپس از آنجا به عالم حیوان منتقل می سازد، و پس از طی مراحلی، متعلق به بدن انسان می داند، و نفس در این نظریه مثل مرغی است که از قفس به قفسی و از نقطه ای به نقطه ای منتقل می گرد، و هرگز میان این مراتب، اتصال و پیوستگی، وجود ندارد و «نفس» در هر دوره ای برای خود بدنی دارد، تا لحظه ای که به آخرین بدن برسد و به هنگام مرگ به عالم آخرت ملحق شود. و اگر دارنده این نظریه، این مراتب را متصل و بهم پیوسته می انگاشت، با حرکت جوهری کاملا هم آهنگ بود، و در حقیقت حرکت جوهری در این نظریه به صورت منفصل منعکس شده، در حالی که اگر قید انفصال را بردارد، و بگوید نطفه انسان از دوران جنینی تا انسان کامل گردد، مراحل نباتی و حیوانی را طی کرده و به مرتبه انسانی می رسد، بدون این که برای نفس متعلقات و موضوعات مختلفی باشد، و در هر حال یک چنین نظریه هر چند با معاد تصادم ندارد از نظر برهان فلسفی مردود می باشد.
( ادامه دارد... )

پی نوشتها :

1- تفسیر مجمع البیان ج 1 ص 130
2- تفسیر المیزان: ج 1، ص 210
3- منشور عقاید امامیه، استاد جعفر سبحانى، صفحه 193و ص 239
4- تفسیر نمونه، ج‏6، ص: 425- 426
5- سایت باشگاه اندیشه، مقاله تناسخ و معاد، نویسنده: استاد جعفر سبحانی
6- منشور جاوید، جلد 9، نوشته استاد جعفر سبحانی
7- چکیده ی پایان نامه ایرج حافظی، دانشگاه قم، دانشکده علوم انسانی، 1377

www.tahoordanesh.com




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

چرا برخی معاد را قبول ندارند؟!(علت کفر به معاد)

پنجشنبه 14 مرداد 1389 02:34 ب.ظ

نویسنده : سجاد لرستانی

 

اسکلت

 

از نظر قرآن کریم علت عدم اعتقاد به معاد چند چیز است: 
1- شبهه علمی.
شبهه علمی آن است که چگونه خداوند اجزای پراکنده را دوباره جمع می‌کند و به آنها حیات می‌بخشد. انسان وقتی مُرد ذرّات بدنش در سرتاسر زمین پراکنده و گم خواهد شد: “و کانوا یقولون ءإذا متنا و کُنّا تراباً و عظاماً ءإنّا لمبعوثون. أوَ اباؤُنا الأوّلون.”(۱) خداوند در پاسخ چنین شبهه‌ای می‌فرماید: ما به این کار توانمندیم نه تنها استخوان‌ها (عظام) را بلکه آنچه قسمت مهم بدن را نیز تشکیل می‌دهد؛ برمی‌گردانیم، بلکه خطوط ظریف سر انگشتان را نیز به حالت اول باز می‌گردانیم. خدایی که اوّلین بار آنان را آفرید خلقت دوباره آنها برای او سهل و آسان است: “بلی قادرین علی أنْ نُسوّی بَنانهُ”(۲)؛ اینان می‌پندارند ما دیگر بار استخوان‌های پوسیده‌‌ آنان را جمع نمی‌کنیم، آری ما قادریم حتی سر انگشت آنان را با همه ویژگی‌هایش دوباره درست کنیم.
۲- شهوت عملی .
شهوت عملی آن است که اندوخته‌های علمی را نادیده انگارد و با علمِ به حقّانیت معاد و قیامت عملا ً دست به شهوترانی و هواپرستی بزند و از مصادیق “أفرءیت مَنِ اتّخذ إلهَه هواه و أضلّه الله علی علم”(۳) باشد. وقتی شهوت جلو علم را گرفت بسان دانشی می‌ماند که در متون کتاب‌ها مدفون است. چنین دانشی نجات دهنده شخص نخواهد بود. قرآن نیز چنین انسان‌هایی را رویگردان از هدایت می‌داند. سرنوشت چنین انسان‌هایی را شیطان رقم می‌زند؛ یعنی کسانی که متاع آخرت را به کالای چند روزه‌ی‌ دنیای کم ارزش فروختند: “أولئک الّذین اشتروُا الحیوةَ الدّنیا بالاخرة”(۴) و کسانی که هدایت را به گمراهی معامله کردند: “أولئک الّذین اشترُوا الضّلالة بالهدی فما رَبِحَتْ تجارتُهم و ما کانوا مُهتدین”(۵)؛ ایشان گمراهی را به جای راه راست خریدند. البته چنین تجارتی سود نخواهد کرد.
خدا می‌خواهد انسان‌ها بین خوف و رجا باشند. بیم و امید است که انسان را شکوفا می‌سازد، پرورش نیکو می‌دهد و نخل او را به ثمر می‌نشاند. از این رو گاهی تشویق و گاهی ترهیب و تخویف (ایجاد ترس) می‌کند.خدای سبحان در عین آن که بخشنده، رؤوف، مهربان، بخشایشگر و پرورش دهنده جهانیان است مالکیت آنان را نیز بر عهده دارد: “الحمدلله ربّ العالمین. الرّحمن الرّحیم . مالک یوم الدّین”(۶) و کسی نخواهد توانست از تحت مالکیت او خارج شود. او از همه اشخاص حسابرسی می‌کند. خدا می‌خواهد انسان‌ها بین خوف و رجا باشند. بیم و امید است که انسان را شکوفا می‌سازد، پرورش نیکو می‌دهد و نخل او را به ثمر می‌نشاند. از این رو گاهی تشویق و گاهی ترهیب و تخویف (ایجاد ترس) می‌کند: “أمّن هو قانت آناءَ الّیل ساجداً و قائماً یحذر الاخرة و یرجوا رحمة ربّه”(۷)؛ آیا کسی که شب را به طاعت خدا به سجود و قیام می‌پردازد و از پایان کار خود ترسان و به رحمت الهی امیدوار است با آن کس که به کفر مشغول است یکسان است؟ هرگز یکسان نیست. تنها خردمندان متذکّر این مطلبند: “إنّما یتذکّر أولوا الألباب.”(۸)
شیطان نخست درباره معاد شبهه علمی ایجاد می‌کند، بعد آن را صورت برهان می‌بخشد و پس از تثبیت آن، در عمل وسوسه و اخلال می‌کند و به تدریج انسان را به شهوت‌های عملی می‌کشاند. انسان هرگز نمی‌تواند بدون مراقبت دقیق در اعمال، به پایان کار خویش امیدوار باشد؛ زیرا اگر مراقب آنها نباشد چه بسا در لحظاتی از عمر ایمان وی تباه گردد و چه بسا بر اثر بیداری و هشیاری در لحظاتی از آن بتواند همه‌‌ لغزش‌های احتمالی خود را ترمیم کند. پس باید به عاقبت کار خویش بیندیشد و به رحمت او هم امیدوار باشد. به ویژه اخلاص در عمل، انسان را نجات می‌دهد؛ زیرا اخلاص اکسیر اعظم است، حتی دشمن قسم خورده‌ی‌ انسان، یعنی شیطان برای اخلاص ورزان حساب ویژه باز کرده و آنان را از جرگه گمراهان و فریب خوردگان بیرون برده است: “قال فبعزّتکَ لأُغوِینّهم أجمعین . إلّا عبادک منهم المخلَصین”(۹)؛ به عزّت و جلال تو سوگند که همه‌‌ خلق را گمراه خواهم کرد، مگر خاصان از بندگانت که دل از غیر بریدند و برای تو خالص شدند. شیطان غیر مخلَصین را می‌تواند در حزب و دسته خود قرار دهد: “استحوذ علیهم الشّیطان فأنسهم ذِکرَ الله أولئک حزب الشیطان ألا إنّ حزب الشیطان هم الخاسرون”(۱۰)؛ شیطان بر دل آنان سخت احاطه کرده که فکر و ذکر خدا را به کلّی از دلشان برده است. آنان حزب شیطانند. ای مردم آگاه باشید که حزب شیطان به حقیقت زیانکاران جهانند.
انسان هرگز نمی‌تواند بدون مراقبت دقیق در اعمال، به پایان کار خویش امیدوار باشد؛ زیرا اگر مراقب آنها نباشد چه بسا در لحظاتی از عمر ایمان وی تباه گردد و چه بسا بر اثر بیداری و هشیاری در لحظاتی از آن بتواند همه‌‌ لغزش‌های احتمالی خود را ترمیم کند. پس باید به عاقبت کار خویش بیندیشد و به رحمت او هم امیدوار باشد. نتیجه این که، شیطان نخست درباره معاد شبهه علمی ایجاد می‌کند، بعد آن را صورت برهان می‌بخشد و پس از تثبیت آن، در عمل وسوسه و اخلال می‌کند و به تدریج انسان را به شهوت‌های عملی می‌کشاند. وی برنامه گمراه کننده‌‌ خود را چنین اعلام داشته است :”و قال لأتّخذنّ من عبادک نصیباً مفروضاً . و لأُضِلّنّهم و لأمنّینّهم و لامرنّهم فلَیُبتّکنّ اذان الأنعام و لامرنّهم فَلَیُغیّرنّ خلق الله و منْ یتّخذ الشّیطانَ ولیّاً من دون الله فقد خسِر خسراناً مبیناً . یَعدِهم و یمنّیهم و ما یعدهم الشّیطانُ إلّا غروراً . أولئک مأویهم جهنّم و لا یجدون عنها مَحیصاً”(۱۱)؛ شیطان به خدا گفت: من بخشی از بندگان تو را زیر بار طاعت خود کشیده سخت گمراه می‌کنم. آنان را به آرزوهای دور و دراز درافکنم و به آنان دستور دهم تا گوش حیوانات ببرند، و امر کنم تا خلقت خدا را تغییر دهند، کتاب و احکام خدا را به دلخواه خود تأویل و تبدیل کنند، و هر کس که شیطان را دوست دارد، و او را سرپرست خود قرار دهد نه خدای خود را، سخت زیان کرده است؛ زیانی که بر هر خردمندی کاملا ً آشکار است. شیطان انسان را بسیار وعده دهد و آرزومند و امیدوار کند، ولی وعده و نوید شیطان به جز غرور و فریب خلق نیست. جهنّم منزلگاه شیطان و پیروان اوست و از آن گریزگاهی نخواهند یافت.
 
پی‌نوشت‌ها:
۱- سوره‌‌ واقعه، آیات ۴۷ ـ ۴۸٫
۲- سوره‌‌ قیامت، آیه‌‌ ۴٫
۳- سوره‌‌ جاثیه، آیه‌‌ ۲۳٫
۴- سوره‌‌ بقره، آیه‌‌ ۸۶ .
۵- سوره‌‌ بقره، آیه‌‌ ۱۶٫
۶- سوره‌‌ حمد، آیات ۲ ـ ۴٫
۷- سوره‌‌ زمر، آیه‌‌ ۹٫
۸- سوره‌‌ زمر، آیه‌‌ ۹؛ سوره‌‌ رعد، آیه‌‌ ۱۹٫
۹- سوره‌‌ ص، آیات ۸۲ ـ ۸۳ .
۱۰- سوره‌‌ مجادله، آیه‌‌ ۱۹٫
۱۱- سوره‌ نساء، آیات ۱۱۸ ـ ۱۲۱٫
 
منبع:
معاد در قرآن، ‌آیة ‌الله جوادی آملی،‌ ص ۴۹ ،‌با تصرف .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 14 مرداد 1389 02:37 ب.ظ

معرفی کتاب ( قسمت دوم)

پنجشنبه 14 مرداد 1389 02:31 ب.ظ

نویسنده : سجاد لرستانی
 

عنوان  :  معاد در نظر جسم و روح
تاریخ چاپ  :  1386
ناشر : پژوهشكده باقرالعلوم(ع)
موضوع کتاب : دینی
نوع کتاب : کتابهای عمومی


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

معرفی کتاب ( قسمت اول)

پنجشنبه 14 مرداد 1389 02:28 ب.ظ

نویسنده : سجاد لرستانی

عنوان  :  معاد در نظر جسم و روح
تاریخ چاپ  :  1386
ناشر : پژوهشكده باقرالعلوم(ع)
موضوع کتاب : دینی
نوع کتاب : کتابهای عمومی

 

 

 


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

معاد از دیدگاه سایر ادیان

پنجشنبه 14 مرداد 1389 01:57 ب.ظ

نویسنده : سجاد لرستانی

هرچند مسئله معاد به گونه ای كه قران كریم مطرح شده است دردیگر كتابهای آسمانی موجودبیان نشده است اما مباحثی كه نشان دهنده معادباوری باشد دراین كتابها یافت می شودكه ازآن میان می توان به نمونه های زیر اشاره كرد .

عهد عتیق

- میراننده وزنده كننده زیرآورنده به قبروبیرون آورنده خداوند است . 1

- در روز وحدت خداوند نه نقره ونه طلای ایشان به رهانیدن ایشان قادرنخواهدبود آنروزكه تمامی زمین ازآتش غیرت اوخواهد سوخت زیراكه به زودی زود تمامی ساكنان زمین را به آن انجام خواهد رساند. 2

- مردگان توزنده خواهند شد واموات خواهندبرخواست ای شما كه ساكنان درخاك هستید بیدار شده ترنم نمایید چون كه شبنم تومثل شبنم گیاه است وزمین اموات رابیرون خواهد انداخت . 3

عهد جدید

درانجیل های چهارگانه نیزبه وجود رستاخیزتصریح شده است

- طرح قیامت: مرتا ( زنی كه برادراو مرده بود ) گفت: ای آقا اگرتودراین جا می بودی برادرمن نمی مرد لكن الان می دانم كه هرچه تواز خدابخواهی خدابه توخواهد داد .عیسی ( ع )

 به اوگفت كه برادرتو برخواهد خواست مرتا به اوگفت میدانم كه قیامت در روز بازپسین خواهدبرخواست . 4

- زندگی جاوید: خواهش پدركه مرا فرستاداین است كه هرچه به من بخشید من هیچ چیزآن راضایع نكنم بلكه در روز بازپسین آن را برخیزانم وخواهش آنكس را كه مرا فرستاداین است كه هركس پسررا ببیندوبراو ایمان بیاورد مالك زندگانی جاوید بشود ومن اورادر روز بازپسین خواهم برخیزانم . 5

- برقراری دادگاه عدل : حكم مكنید تابرشما حكم نشود زیرا كه به آن طریق كه می كنید حكم برشما خواهد شد وبه همان پیمانه كه می پیمانید از برای شما پیموده خواهد شد . 6 

- جزای موافق با عمل :زیرا آن روز كه فرزند انسان درجلال پدرخود با ملائكه خویش خواهد آمد آن گاه هركس را بروفق عمل او جزا خواهد داد . 7 

- تولد جدید : عیسی ( ع ) به ایشان فرمود : شما كه مرا متابعت نمودید درتولد نواندرآن زمان كه فرزندانسان بركرسی جلال خودنشیند شما نیز بردوازده تخت جلوس خواهید كرد. 8 

 

اینها مواردی همچون آنها حكایت دارد كه همه ادیان آسمانی ازمعاد سخن گفته اند و اگر امروزه درپاره ای از ادیان به این اصل بزرگ دینی كمتر توجه می شود به خاطر تغییرهایی است كه درمتون دینی الهی رخ داده . اما از آنجا كه قرآن آخرین منشور الهی بشر است وبا اراده خداوند رحمان از تحریف مصون مانده است مباحث معاد در آن بسیار فراوان وبرآن تاكید شده است .

 

منبع : كلام وعقاید    دكتر سیدمحسن میر باقری

 

..................................................................

- 1 كتاب سموئیل فصل دوم جمله 6

- 2 عهد عتیق كتاب اصفیاء نبی فصل اول جمله 18

- 3 همان كتاب اشعیاء باب 26 جمله 19

- 4 انجیل متی باب 22 جمله 19

- 5 انجیل یوحنا فصل 6 جمله های 39 و40

- 6 انجیل متی باب 7 جمله های 1 و 2

- 7 همان باب 16 جمله 27

- 8 انجیل متی باب 19 جمله 28




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

معاد

پنجشنبه 14 مرداد 1389 01:44 ب.ظ

نویسنده : سجاد لرستانی

معاد واژهٔ عربی برگرفته از «عود» است و به‌معنای «بازگشتن»، «رستاخیز» یا «دوباره‌برخاستن» (پس از مرگ) است. باور به رستاخیز (معاد) یکی از اصول دین اسلام است. برخی معاد را تنها جسمانی (رجعت) یا تنها روحانی (آخرت) می‌دانند. معاد یکی از اصول دین اسلام و یکی از مهم‌ترین آن‌هاست.

معاد از دیدگاه قرآن

  • باطن هر کس در این دنیا، عین ظاهر در آخرت است.[۱]
  • در روز قیامت نفس را مؤاخذه می‌شود و نه قوای نفس. به همین خاطر نفس به قوای خود می‌پرسد که چرا بر علیه من شهادت می‌دهید و اعضای او پاسخ می‌دهند که خداوند ما را به نطق واداشته‌است.[۲]
  • نظام آخرت کاملترین نظام امکانی است که هر کس به حسب گنجایش وجودی خود هر چه را اراده نماید و بخواهد بی درنگ و بدون شرط به وجود خواهد آمد.[۳]

فلسفه معاد از نظر اسلام

  • معاد یعنی تجلی كردن نفس با تمام آنچه در درون خود داشته‌است، یعنی آنچه در زمین وجودت كاشتی قیام می‌كند. در قیامت نوشته‌های نفس به اسم شریف "الحی" حیات می‌یابند.
  • هر كس زرع و زارع و مزرعه خویش است؛ به عبارت دیگر مهمان سفره خود است. بسیاری از آنچه در آخرت به انسان روی می‌آورد بروز و ظهور صفات و ملكاتی هستند كه انسان در مزرعه وجود خویش كاشته‌است.

دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر كای نور چشم من بجز از كشته ندروی

(سعدی)

  • جزا در طول علم و عمل بلکه نفس علم و عمل است. لاجرم قیامت هر کسی برپا شده‌است و هر کس بهشت یا دوزخ خود است.هر کس با ادراکات و افکار و اقوال و اعمالش سازنده خود است و ادراکات او عین هویت و ذات او می‌گردند.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -